ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
522
معجم البلدان ( فارسى )
نسبت دارد بو عيسى حمزه پسر سليم عنبسى رستنى . « 1 » او از عبد الرحمن پسر جبير پسر نفير حضرمى و چند تن ديگر از تابعان روايت دارد . عمر پسر حارث نيز از وى روايت مىكند . رسّ « 2 » [ ر س س ] با تشديد سين بىنقطه ريشهء آن به معنى چاه و كان . و نيز به معنى اصلاح كردن ميان گروه مردم است . بو منصور گويد : بو اسحاق گفته است رس يا واژهء رس كه در قرآن « 3 » آمده است ، نام چاهى است . روايت شده است كه ساكنان آن پيامبر خود را [ 779 ] تكذيب كرده و او را در چاهى فروانداختند . او گويد : روايت است كه رس نام ديهى در يمامه است كه گويند روى تپهاى است . روايت شده است كه رس ، سرزمينى از آن طايفهاى از ثمود است . و هر چاه را رس گويند . چنان كه شاعر گويد : « تنابيله يخفرون الرّساسا - كارگرانشان چاه مىكنند . ابن دريد گويد : رسّ و رسيس كه كوچك نماى آن است نام دو دره در نجد هستند . دختر مالك پسر بدر در سوگ پدرش كه بنى عبس او را به جاى مالك بن زهير كشته بودند چنين مىسرايد : للّه عينا من راى قتل مالك * عقيرة قوم ان جرى فرسان فليتهما لم يشربا قطّ شربة * و ليتهما لم يرسلا لرهان أحلّ به جنيدب أمس نذره * فاىّ قتيل كان فى غطفان اذا سجعت بالرّقمتين حمامة * او الرّسّ تبكى فارس الكتفان « 4 » زمخشرى از على نقل مىكند كه « رسّ » از درههاى سمت قبله است . و جز او گفتهاند : رسّ آبى از آن بنى منقذ پسر اعياء از بنى اسد است . زهير چنين مىسرايد : لمن طلل كالوحى عافت منازله * عفا الرسّ منه فالرّسيس فعاقله « 5 » و نيز گويد : بكرن بكورا و استحرن بسحرة * فهنّ لوادى الرّس كاليد للفم « 6 » اصمعى گويد « رس » و « رسيس » : رس از آن بنى اعياء ، دار و دسته حماس و رسيس از آن بنى كامل است . ديگرى در تفسير گفتهء قرآن « اصحاب الرس و قرونا بين ذلك كثيرا » - « گروه رسيان و سدههاى بسيار ايشان » چنين مىگويد كه : رس درهاى در آذربايجان است كه مرز آذربايجان و فرارس مىباشد . و نيز در روايت است كه در اوان در كنار كرانه رس هزار شهر بود و خداوند پيامبرى بسوى ايشان فرستاد كه او را موسى نام بود غير از موسى بن عمران . او ايشان را بسوى خدا و ايمان به او خواند . ايشان تكذيب كرده ، نپذيرفتند و از دستورات او سرپيچى كردند و او ايشان را نفرين كرد . و خداوند دو شهر « حارث » و « حويرث » از طايف حجاز را از جاى خود بركنده و آن را بر سر قوم رس فرود آورد . و گويند مردم رس زير اين دو كوه قرار دارند . سرچشمه رود رس از قاليقلاء است و بر ارّان مىگذرد و به ورثان و از آنجا به مجمع مىرسد و در اينجا با رودخانه كر در مىآميزد و ميان اين دو نقطه شهر بيلقان است . و « كر » و « رس » با هم جارى مىشوند و به درياى گرگان مىريزند . و اين رود رس درهاى شگفت انگيز است ، ماهىهاى گوناگون دارد و چنين مىپندارند كه [ 780 ] در هر ماه يك گونه ماهى در اين رودخانه پديدار مىشود ، كه پيش از آن نبوده است . يك گونه از ماهىهاى آن « شور ماهى » خوانده مىشود كه تنها در اين رودخانه يافت مىشود . و در هر سال به وقتى معين گونهاى از آنها پديد مىآيد . مسعر پسر مهلهل ، پس از آن كه « بذّ بابك » را ياد مىكند مىگويد در كنار آن نهر رس است . و در آنجا انارى شگفت انگيز است كه مانند آن را در شهرى ديگر نديدم و انجيرى دارند شگفت انگيز . مويز آنجا را نيز در تنورها خشك مىكنند زيرا كه در آنجا از بسيارى بخار آب
--> ( 1 ) . ش . ش : 1008 نقل از همين جا . ( 2 ) . ن . ك : قزوينى آثار . ع ص 280 ، 493 ، جهانگير رود ارس ص 343 و 570 ، مراد ج 2 ص 307 . ( 3 ) . الف : واژهء « رسّ » در قرآن : عاد و ثمود و اصحاب رس در سورهء فرقان آيه 38 ؛ ب : پيش از ايشان قوم نوح و اصحاب « رسّ » و ثمود پيامبران را تكذيب كرده بودند . سورهء « ق » آيه 12 . نيز ن . ك : ابن حجر فتح البارى ج 8 : 491 و صحيح الاخبار ج 1 : 115 ( چاپ جندى ج 3 : 50 ) . ( 4 ) . خدا چشم دارد و مىبيند چه كسى مالك را كشته است كه سرپرست قوم بود در مسابقهء دو اسب اى كاش آن دو آب ننوشيده بودند و براى مسابقه فرستاده نمىشدند . جنيد نذر خود را ادا كرد ، كه در غطفان كشته شد . هنگامى كه كبوتر آواز مىخواند و چاه « رسّ » بر دو سوار مىگريد . چ ع 1 : 290 : 21 - 23 . ( 5 ) . ويرانههايى كه مانند خواب آثارش ديده مىشود . « رسّ » و « رسيس » و « عاقله » كهنه و پوسيده مىنمايد . ن . ك : چ ع 4 : 153 : 19 . ( 6 ) . بامدادان برخاستند و به سحر ، سحر خيز كردند ، ايشان در دره رس هم چون دست براى دهانند .